به گزارش پایگاه تخصصی مسجد، یازدهم تیر ۱۳۶۱ آیتالله شیخ محمد صدوقی، امام جمعه و نماینده امام خمینی(ره) در یزد به دست جوانی ۲۵ ساله که وابسته به سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بود، به شهادت رسید. سال ۱۳۴۱ شمسی که قضیه انجمن های ایالتی و ولایتی شروع شد. شیخ با امام خمینی (ره) تماس مستقیم داشتند و خیلی ها آنجا رفت و آمد میکردند و مدیریت جمع کردن آقایان روحانیون و تلگراف کردن راجع به این انجمن ها تقریباً زیر نظر شیخ بود. مجالس فوق العاده و تقریباً هر روز و شب یک اجتماع روحانی تشکیل می شد که در اثر سعی و کوشش و فشار امام خمینی(ره) دولت مجبور شد که این پیشنهاد را لغو کند. بعد از این که این قضیه تمام شد قضیه آن شش ماده پیش آمد که از طرف شاه پیشنهاد شده بود و همه دیدند که این بدتر از آن قضیه انجمن های ایالتی و ولایتی است و کسی هم که از اول با آن مخالفت کرد امام خمینی (ره) بود بعضی از آقایان هم که از اول حاضر به همکاری نبودند؛ کم کم کار به جائی رسید که آن ها هم مجبور شدند واز گوشه کنار تلگراف هائی زدند و اعلامیه هائی صادر گردید در آن موقع از طرف ساواک شخصی پیش شیخ آمد و گفت که مأمور مراقب شما هستم. شما چه نقشی دارید؟ شیخ هم علناً نقش خود را گفتند و کارهائی را هم که انجام داده بودند را نیز گفتند و اطلاعیه ها و تلگرافات را همه را نشان دادند و گفتند که در این جا تا آخر هم هستند،و هر اقدامی که قرار است از طرف ساواک نسبت به ایشان بشود زود انجام بدهند ولی چون بهانه صحیحی نداشتند نتوانستند ایشان را تعقیب کنند. پس از پیروزی انقلاب، به فرمان حضرت امام، معظم له به امامت جمعه یزد منصوب گردید . ایشان به اقدامات فرهنگی و عمرانی فراوانی دست زد که میتوان به تعمیر ۱۸ مسجد، تاسیس و تعمیر ۱۹ مدرسه علوم دینی، تاسیس سازمانهای خیریه و بنیاد صدوق قم به مساحت ۲۲۰ هزار متر مربع و . . . اشاره نمود. وی به دلیل تاثیرگذاری فراوان در جریان انقلاب، به شدت مورد خشم دشمنان انقلاب قرار داشت و چند بار نیز مورد سوء قصد قرار گرفت. سرانجام در رمضان سال ۱۳۶۰ (ه . ش) بعد از نماز پرشکوه جمعه، مورد حمله منافقی سیاه دل قرار گرفت و در سن ۷۵ سالگی شربت وصال محبوب را سرکشید. فرازهایی از سخنان مقام معظم رهبری در خصوص شهید محراب درباره مرحوم آیت الله شهید صدوقی گفتنی بسیار است و فضایل اخلاقی و معنوی و روحی و فکری ایشان شایسته آن هست که درباره اش ساعتهای متوالی بحث شود و من یک نفر هم برای بیان همه ابعاد شخصیت ایشان کافی نیستم بلکه باید از مجموعه دوستان و آشنایان قدیمی ایشان سخنانی درباره ایشان شنید تا بتوان چهره ای از آن بزرگوار ترسیم کرد. او تسلیم و مطیع امام(ره) بود; فکرش و عقیده اش و عملش در جهت و در خط فکر عقیده و عمل امام بود و هیچگونه رای و فکری را بر رای و فکر امام ترجیح نمیداد. به همین دلیل بود که از اول انقلاب تا آخر، مواضع ایشان یک مواضع صد در صد صحیح و درست بود.» و اما آن چه که من در مورد ایشان در طول چند سال آشنائی خودم می دانم این است که این بزرگوار از کسانی بود که در انقلاب بزرگ اسلامی ما نقش قابل توجهی داشت و دخالت و علاقمندی ایشان به فعالیت های انقلاب بیشتر از زمانی اوج گرفت که قضایای بعد از شهادت مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی در ایران آغاز شده بود. همان طور که می دانید در چهلم شهدای تبریز در یزد در مسجد ایشان یک مجلس بزرگی به رهبری و هدایت ایشان تشکیل شد. خود آن جلسه و پیامدهای آن جلسه هم یکی دیگر از مقاطع حساس و برانگیزاننده انقلاب بزرگ اسلامی بود. در طول یکی دو سال قبل از پیروزی انقلاب مرحوم آیت الله صدوقی محوری بود برای بیشتر فعالیت های نه فقط یزد بلکه سراسر کشور و این بخاطر این بود که آیت الله صدوقی شخصیت عینی روحانی محترم و معتبری بود. از خاطراتی که از ایشان دارم این که در ۱۳ محرم سال ۱۳۵۷ بود که چون شایع شده بود در مسجد حظیره اسلحه هست از طرف رژیم منفور سابق آمدند و درب مسجد را بستند حضرت آیت الله شهید صدوقی اول تأمل کردند و بعد گفتند این طور هم که نمی شود که درب مسجد بسته باشد و هیچ کس به مسجد نرود و خودشان بلند شدند با عده ای دیگر از دوستان و مردم و رفتند بطرف مسجد و تا که رسیدند به مسجد به مأمورین ساواک و شهربانی و خلاصه عمال رژیم جنایتکار فرمودند درب مسجد را چرا می بندید و سینه راباز کردند و رفتند جلو و گفتند، اگر کاری دارید من آماده ام بزنید به مردم چکار دارید و این یزیدیان چون آن ابهت و عظمت را در چهره آن شهید بزرگوار دیدند اصلاً دیگر نتوانستند عرض اندامی بکنند و فقط یکی دو تیر هوائی شلیک کردند.